آغاز سخن
امروزه فعاليتهاي روانشناختي ، کتب روانشناسي ، مراکز مشاوره و ساير مقوله هاي مرتبط با علم روانشناسي جايگاه خاصي در زندگي انسان احراز کرده است. در سالهاي اخير با توجه به سياست گذاريها و جهت گيريهاي جوامع در ايران نيز شاهد حمايت و تبليغات در زمينه مسائل روانشناختي هستيم و اين امر به وضوح در صدا و سيما ، روزنامه ها ونشريات ، دستورالعملهاي ادارات ، سازمانها و مدارس ديده ميشود .
دراين ميان با توجه به رونق رو به افزون فعاليتهاي روانشناسي امکان سوء استفاده يا عدم استفاده بهينه از اين خدمات وجود دارد و هر چه ميزان آگاهي و اطلاعات مردم نسبت به نحوه استفاده و دسترسي به منابع قابل اعتماد و علمي بيشتر گردد به همان ميزان تاثير مداخلات روانشناختي و جايگاه علم روانشناسي در مقام شايسته خود بيشتر معلوم گرديده و امکان سوء استفاده از اين رشته که متاسفانه در جامعه ايراني مظلوم واقع گرديده است کاسته خواهد شد.
روانشناسي چيست ؟
روانشناسي علم مطالعه رفتار و فرايندهاي ذهني تعريف ميشود ؛ با توجه به اين تعريف ميتوان گفت که مطالعه در تمام زمينه هاي مربوط به کليه رفتارهاي انسان ، ساير موجودات زنده و حتي رفتارهاي جوامع و فرهنگها نيز ميتواند به روانشناسي مرتبط گردد علاوه بر آن فرايندهايي همچون تفکر ، حافظه ، احساس و ادرا اير مقوله هاي شخصيتي و رواني نيز در حيطه مطالعات روانشناسي ميباشد از آن رو گرايشات بسياري نيز زير مجموعه اين علم گسترده ميباشد که از آن جمله ميتوان به روانشناسي باليني ، عمومي ، تجربي ، تربيتي ، سلامت ، صنعتي ، کار ، فرهنگ ، تبليغات ، ژنتيک ، خواب و غيره نام برد که هرکدام نيز به نوبه خود به زير مجموعه هاي تخصصي تري تقسيم ميگردند.
روانشناس کيست ؟
مسلما همچون ساير علوم در عرصه روانشناسي نيز به کسي ميتوانيم عنوان روانشناس را اطلاق نماييم که حداقل در يکي از رشته هاي روانشناسي داراي مدرک ليسانس يا بالاتر باشند. در اين ميان سروکار اکثر مردم با آندسته از روانشناسان ميباشد که در مدارس ، بيمارستانها و يا کلينيکهاي روانشناسي و مشاوره اي بعنوان مشاور يا درمانگر فعاليت ميکنند لذا بهتر است در همين جا به تعريف سه فعاليت اصلي راهنمايي ، مشاوره و رواندرماني بپردازيم تا انتظارات و ذهنيتمان نسبت به خدمات روانشناختي روشنتر گردد .
راهنمايي :
در عرصه روانشناسي سه کاربرد وسيع دارد : 1) راهنمايي آموزشي 2) راهنمايي شغلي 3) راهنمايي کودک
در اين روش معمولا مراجعه کننده سوالاتي دارد که روانشناس به آنها پاسخ ميدهد و در موارد لازم توصيه هايي ميکند که از سوي مراجعه کننده پذيرفته ميشود لذا براي حل مشکلات اساسي و پيچيده روانشناختي شيوه مناسبي نميباشد .
مشاوره :
فرايندي فعال و پوياست که درآن روانشناس در تجربيات مراجعه کننده خود شريک شده و به او کمک ميکند تا با بازبيني مسائل خود تصميمات موثر و کارآمد را انتخاب نمايد نه اينکه روانشناس آنها را نصيحت کند و بگويد که چه بکنند ويا چه نکنند.
رواندرماني :
عميق ترين نوع مداخلات روانشناختي ميباشد که در زمينه اختلالات و بيماريهاي رواني بکار گرفته ميشود. رواندرماني فعاليتي هدفمند ، تخصصي و بسيار ظريف است که نيازمند آموزش ، هنر درمان ، مهارت و تسلط خاص ميباشد . مانند رواندر ماني وسواس يا افسردگي
نکته قابل ذکر اينست که مداخلات روانشناختي و اثر بخشي آنها در يک جلسه امکان پذير نبوده و نيازمند سلسله جلسات مستمر ميباشد حتي در بسياري از موارد جلسات پيگيري بعد از اتمام دوره نيز لازم و ضروري است لذا نگرش پزشکي به فعاليت روانشناسان بدينصورت که پس از يک معاينه نسخه اي به صورت دستورات درماني ارائه گردد و در يکي دو جلسه ختم يابد مسلما ديدگاهي غير علمي و غير روانشناختي ميباشد.
چه کساني به روانشناس مراجعه ميکنند ؟
همه انسانها حتي خود روانشناسان نيز در برخي از برهه هاي زندگي با چالشهاي خاصي مواجه ميگردند که نيازمند مراجعه به متخصصين روانشناس ميباشند. خوشبختانه امروزه ديدگاه غلطي که مبني بر استفاده صرف ديوانگان از خدمات روانشناختي بوده تعديل يافته است و نقش مشاوران و روانشناسان در عرصه تربيت ، بهداشت ، ازدواج ، خانواده و زندگي اجتماعي انسانها غير قابل انکار است.
مشکلاتي همچون انتخاب رشته ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر، افسردگي ، وسواس ، اضطراب ، اعتياد ، مشکلات جنسي ، شکستهاي عاطفي ، استرس کار و حتي دردهاي جسماني ميتوانند دلايل موجهي براي مراجعه به روانشناساني ميباشد که حتما آموزشهاي لازم در زمينه مسائل مشاوره اي ويا روانشناسي باليني را ديده اند و زير نظر اساتيد مجرب دوره کار ورزي را گذرانده و مهارتهاي لازم را کسب کرده اند.
انحراف جنسی
انحراف جنسي در معناي عام آن رفتار و فانتزيهاي جنسي مخالف تصورات اخلاق عمومي است. روانكاوي معناي دقيقتر بدان ميبخشد و از زمان فرويد انحراف جنسي به معناي حاكميت يك حالت و بخش و فانتري جنسي بر كل فعاليت جنسي و عشقي فرد بيمار است.
يعني به جاي آن كه حالات و رفتارهاي اروتيكي، مثل تننمايي به معشوق (اكسهيبيسونيست، شرمگاهنمايي) نگريستن عاشقانه و يا اروتيكي و يا چشمچراني به معشوق (وويريسم) فانتريها و رفتارهاي مازوخيسيتي و ساديستي در اروتيك و عشق از گاز گرفتن معشوق تا بازي قدرت در سكس و عشق جنسي، به سان مراحل مختلف و فانتزيهاي مختلف يك عمل جنسي و اروتيكي و در خدمت دستيابي نهايي به ارگاسم و يگانگي مشترك باشند، خود را به هدف و مقصود عمل جنسي و يا در معناي كليتر عمل عشقي تبديل ميسازند.
حتي اشكال بسيار بيمارگونه انحرافات جنسي از قبيل بچهبازي، حيوانبازي و يا سكس با لاشهها در درون خويش حكايت از فانتزيهايي انساني در پي عشق و اروتيك ميكنند كه در مسير انحرافي و جابهجايي مطلوب تمنا قرار گرفتهاند.
قدرت نگاه فرويد و روانكاوي اما ابتدا در اين موضوع قرار دارد كه فاصله دروغين ميان انسان سالم و انسان بيمار، ميان انسان اخلاقي و انسان منحرف جنسي را ميشكند و به قول فرويد و نيز ملاني كلاين نشان ميدهد كه انسان در واقع يك «منحرف جنسي چندگانه» است۱. زيرا يكايك ما هم علائق و رفتارهاي تننمايانه، هيزچشمانه، مازوخيسيتي و ساديستي داريم و يا تكه لباسهايي از معشوق و يا ايدهآل هنري خويش را ميپرستيم و حالات فتيشيستي (بتوارگي) داريم.
با اين شكاندن مرز ميان اخلاق و وسوسه و تبديل هر دو به دو قدرت انسان و به سان قدرت «فرامن» و قدرتهاي ضميرناآگاه انسان، روانكاوي گام اول مهم براي شكاندن چرخه اخلاق - وسوسه و ايجاد يك فرديت يا «من» قوي را به وجود ميآورد. فرديتي كه قادر است با به دست گرفتن اين قدرتهاي خويش در خدمت «اصل واقعيت» خويش به سعادت فردي و اروتيكي و عشقي بيشتر دست يابد و مرتب تحول يابد.
در معناي روانكاوي فرويد و نيز مكتب «روانشناسي من» دخترش آنا فرويد و ديگران، انحراف جنسي در واقع ساختاري مثل نوروز دارد و نشان ميدهد كه منحرف جنسي در واقع محروميت از مادر و بهشت جاودانه و قبول قانون و گذار مثبت اديپي را پذيرفته است؛ اما هنوز در خويش فانتزيهايي در پي بازگشت به آغوش مادر و نفي پدر دارد كه نميتواند آنها را تعالي و به تمناي مدرن و فردي خويش تبديل كند. تمنايي كه مرتب قابل تحول است و فانتزيهاي نو ميآفريند.
از اين رو منحرف جنسي با تثبيت در حالات ماقبل اديپالي و تكرار اين حالات مانند حالات ساديستي و تننمايي در واقع در حال تكرار هراسهاي اديپالي خويش و فانتريهاي كودكانه خويش است و تا زماني كه به اين تحول و تبديل فانتزيها به تمناي مدرن و فاني خويش دست نيابد، محكوم به تكرار است. زيرا او از طريق اين حالات در پي حس دوباره بهشت گمشده و تمتع نارسيستي بيمرز و نفي فاني بودن و نيازمند بودن به عشق و ديالوگ با ديگري است۲.
در نسل دوم روانشناسي ما به «روانشناسي خود» روانكاواني مثل كوهوت، كهلبرگ و ديگران دست مييابيم كه در انحرافات جنسي علائم اختلالات عميق نارسيستي و ناتواني از ايجاد يك «خود» سالم و توانا به عشق به خويش وبه ديگري را، در نتيجه روابط غلط دوران كودكي ميبينند.
منحرف جنسي در اين معنا در حال تكرار سناريوهاي روابط غلط قديمي با مادر و پدر و يا چون ساديست در پي ايجاد يك احساس اعتماد به نفس شكوهمند موقت و دروغين، ايجاد يك «خود» خودبزرگبين بينياز به غير و يا به شكل مازوخيست در پي يكي شدن با تصوير بزرگشده «اولياء دروني» قوي و شكوهمند و فرار از حس پوچي و هراس دروني و غيره است۳.
در اين معنا انحراف جنسي حكايت از يك «كمبود» ميكند و يا به قول روانكاو معروف اشتولر در مواردي مثل ساديسم حكايت از «شكلي از نفرت اروتيكي» و تكرار يك كابوس كودكي خويش و نفي معشوق و تبديل ديگري به ابژه نفرت خويش ميكند۴.
با لكان ما وارد مرحله جديد نگاهي به انحراف جنسي ميشويم و در نگاه او بحث اختلال تحول دروني و اختلال روابط بروني با يكديگر به شيوهاي نو تركيب ميشوند به باور لكان منحرف جنسي مثل ساديست و مازوخيست اسير نگاه يك پدر خيالي و جبار دروني است و خويش را به ابزار بيان و ارضاي خواستهاي اين پدر خيالي و بيمرز تبديل ميكند و خود و ديگري را به ابژه تمتعهاي نارسيستي اين پدر خيالي و جبار مبدل ميسازد.
از اين رو او «پرورزيون» يا انحراف جنسي را به نام «پارورزيون» ميخواند كه در زبان فرانسوي به معناي «نماد پدر» است۵. در واقع انسان منحرف به قول لكان در مقاله معروفش «كانت و دوساد» خود را در نگاه اين «سوژه بيمار و قدرتمند» گم ميكند و دچار «آفانيزيسيس» ميشود و فرديت خويش را از دست ميدهد۶. انسان ساديست با فراافكندن ترسهاي انساني خويش بر قربانياش در واقع به قول لكان خويش را به يك «شيء» و اجراكننده آرزوي پدر جبار خيالي تبديل ميسازد.
راه رهايي از انحراف جنسي از اينرو رهايي از توهم خدا بودن يا بازگشت به گذشته و درك نياز خود به ديالوگ با «غير» و معشوق، رهايي از سناريوها و كابوسهاي كهن و از نگاه پدر جبار درون و تن دادن به جهان سمبوليك و عشق و اروتيسم فاني، قابل تحول و فردي خويش است.
مشكل اما اينجاست كه منحرف جنسي و يا در كل بيمار رواني از طريق انحراف جنسياش، تمتع و خوشياش را سامان ميدهد و بدين گونه داراي يك استحكام دروني، هر چند بيمارگونه ميشود. پس او از يك سو بايستي از بخشي از اين خوشي بيمارگونه و توهم خدا بودن بگذرد و از طرف ديگر قادر به تحول اشتياقات بيمارگونه خويش به تمناهاي مدرن ساديستي، مازوخيستي، فتيشيستي و غيره باشد كه تمناهايي قابل تحول و مرزدار هستند. زيرا به قول لكان تمنا و قانون دو روي يك سكه هستند.
چند نمونه از انحرافات جنسي
فرض كنيد كه در پارك قدم ميزنيد و ناگهان كسي از پشت درختي بيرون ميآيد و در برابر چشمان شما به خودارضايي جنسي و يا اعمال جنسي تننمايانه ميپردازد.
در نگاه فرويد علت عمل اين تننما يا شرمگاهنما اين است كه او در اين لحظه ديگر بار كودك و در خيال خويش قدرتمند و بيمرز ميشود و مثل كودكي كه آلت تناسلياش را به والدينش نشان ميدهد و از كار خويش ذت كودكانه ميبرد، اكنون نيز اين تننما بدين وسيله در حال فرار از ترسهاي كستراسيون و ترس از معضلات اروتيك و عشق انساني و فرار از نيازمندي به ديالوگ با ديگري است.
او با اينكار اما هم خويش را اسير يك حالت اروتيكي ميسازد و هم ناتوان از ديالوگ با معشوق و تحول در تمناي اروتيكي و عشقي خويش است. در نگاه روانشناسي «خود» اين تننما تنها به علت ترسهاي اديپالي اين كار را نميكند؛ زيرا او براي ارضاي خواست خويش احتياج به ترس و خشم طرف مقابل دارد و اين صحنه در واقع تكرار يك سناريو و كابوس دوران كودكي و يا ناشي از عدم شكلگيري يك «خود» نارسيستي سالم است. تننما در اين لحظه به كمك ترس ديگران خويش را ديگر بار بزرگ و شكوهنمد و قوي و زيبا احساس ميكند و بر ترسها و ضعفههاي انساني خويش و هراس خويش از پوچي درون و ناتواني از عشقورزي و ديالوگ چيره ميشود.
نگاه لكان ما را به درك عميقتر معضل تننما نزديك ميسازد. در واقع تننما دقيقاً همان لحظه كه مينگرد، نيز نگريسته ميشود؛ اما نه تنها توسط شخص مقابل، بلكه ديگري در واقعه آينهاي است كه از درون آن، پدر خيالي و جبار درونش به او مينگرد و او به خيال خويش در حال اجراي خواست او و برآوردن اشتياق او و يكي شدن با او از اين طريق است.
نگاه اين پدر خيالي طرف مقابل واقعي است و نه فرد ديگر. در واقع تننما به زبان بيزباني با عمل خويش به اين پدر خيالي ميگويد:«ببين كه چگونه خواستت و اشتياقت را برآورده ميكنم و فرزند خلف تو هستم و جزيي از تو.»
او اينگونه در پي بازگشت به يگانگي با مادر و بيمرزي و نفي هراسهاي انساني خويش از ديالوگ و ارتباط انساني است كه هميشه با دلهره و عشق و ترس همراه است. زيرا هميشه فاصلهاي ميان انسان با خود، يا انسان با «غير» وجود دارد و يگانگي هميشگي ممكن نيست؛ بلكه تنها ميتوان مرتب به روايتي نو از بازي عشق و اروتيك و ديالوگ دست يافت. زيرا سوژه فاني و تمناي مرزدار و قانون لازم و ملزوم يكديگرند.
نظرات فرويد در باب ساديسم و مازوخيسم در طي زمان صاحب تحولاتي ميشود و سرانجام از سال 1920 به بعد از سه نوع مازوخيسم سالم و نيز از پيوند مازوخيسم و ساديسم با رانش مرگ سخن ميگويد. اما رانش مرگ ضد رانش زندگي نيست؛ بلكه در پيوند ديالكتيكي با رانش زندگي قرار دارد.
اختلالات ساديستي و مازوخيستي وقتي به وجود ميآيد كه اين پيوند ديالكتيكي به هم ميخورد. در واقع ساديست فانتزيهاي خويش در پي يگانگي با مادر و نفي پدر را بر مازوخيست و يا ديگري فراافكني ميكند و با ايجاد رابطه آقا/برده، خوب/بد در واقع هم فانتزيهايش را ارضا ميكند و هم به اسم «فرامن» اين فانتزيها را تنبيه ميكند.
از اين رو ساديست و در حالت بدتر آن ساديست تجاوزگر و مجرم جنسي در واقع به قول لكان با اين شيوه سياه/سفيد كردن زندگي ميخواهد بر برزخي بودن خويش به عنوان فاعل جسماني منقسم و داراي فاصله با خويش و ديگري، بر دلهره و هراس و ميل عشق ناشي از اين فاصله و نياز به ارتباط و ديالوگ انساني خويش چيره شود و ميخواهد با يكي شدن با «سوژه مطلق و پدر جبار» در واقع خدا شود.
او بدين وسيله خويش را به ابزار ارضاي آرزومندي اين پدر جبار دروني و از دست دادن فرديت خويش مبتلا ميسازد. مازوخيست به علت احساس گناه ناشي از داشتن فانتزيهاي نفي پدر و بازگشت به آغوش مادر، در واقع بدن خويش را به تبلور اين فانتزيها تبديل ميسازد و با تنبيه خويش هم به ارضاي اين خواستها و هم به مجازات خويش به علت داشتن اين تمناها دست ميزند؛ به جاي آن كه هر چه بيشتر اين فانتزيها را به عشق و اورتيك زنده و قابل به تحول و به خشم مدرن تبديل سازد.
از طرف ديگر مازوخيست با اين عمل در واقع شروع به كنترل ديگران و ساديست نيز ميكند. از اين رو ساديست و مازوخيست قابل دگرديسي به يكديگرند. در معناي لكاني در واقع مازوخيست با تبديل كردن جسم خويش به محل تبلور و ابراز خشونت، با زبان بيزباني گرفتارياش در مرحله آينه و نارسيستي را نشان ميدهد و گويي با زبان بيزباني به پدر جبار درون ميگويد كه ببين چگونه آرزوهاي تو را برآورده ميكنم و از اين طريق به خوشي و تمتع دست مييابد. زيرا او با قبول اين درد و اجراي خواست پدر جبار درون با او يكي ميشود و قادر به حس يگانگي جاودانه و قدرت و لذت بيمرز و رانشي است.
در اين سناريو هم ساديست و هم مازوخيست در معناي تفكر مكتب «روانشناسي خود» در حال تكرار كابوسهاي دوران كودكي و يا در پي ايجاد يك احساس بزرگي نارسيستي دروني از طريق حكمراني بر ديگران و يا درد كشيدن و يكي شدن با «ايماژ اوليا دروني» هستند.
مشكل اما اين است كه آنها خويش و ديگري را به ابزار و ابژه و به تكرار بيمارگونه فانتزيهايي تبديل ميسازند و اينگونه ناتوان از دستيابي به درجات والاتر از تمناي عشقي و اروتيكي و بلوغ ميگردند.
در باب كانيباليسم كه در واقع يك عشق نارسيستي در پي يگانه شدن با معشوق است تا پدوفيلي و فتيشيسم و غيره ميتوان به همين گونه معضلات را توضيح داد كه من اين كار را به مقالات بعدي در اين زمينه واگذار ميكنم كه جداگانه به هر انحراف جنسي ميپردازم، در كنار ديگر مقالاتم در باب بحران هويت و نقد. يا علاقهمندان در بخش دوم مبحثم در باب «آسيبشناسي همآغوشي ايرانيان با اروتيسم مدرن» ميتوانند به درك عميقتر اين موضوعات نائل آيند.
تحولي نو در معناي روانكاوانه انحراف جنسي
مسير نگاه فرويد تا لكان نميتوانست به جاي ديگري ببنجامد، به جز آن كه در تحول بعدي روانكاوي حالت تكروايتي نگاه به رابطه جنسي شكسته شود و تحت تأثير تحولات روانكاوي و جنبشهاي آزاديخواه جنسي، روابط سالم مازوخيستي و ساديستي يا فتيشيتي و غيره كه بر اساس علاقه و عشق آزادانه دو فرد صورت ميگيرد، به عنوان روابط سالم پذيرفته شوند.
از اين رو از سال 1994 بحثهاي جديدي در اين زمينه شروع ميشود و سرانجام از سال 2000 در كتاب مرجع روانكاوي و روانپزشكي مربوط به بيماريهاي رواني و جسمي يعني «د.اس.ام .3 - تجديد نظر» انحرافات جنسي از دستهي «اختلال فونكسيون جنسي» خارج ميشوند و به عنوان دستهي «پارافيلي» در نظر گرفته ميشوند.
يعني به عنوان مثال مازوخيسم تنها وقتي بيماري محسوب ميشود كه شخص بيمار به شخصه از اين گرايشهاي خويش در عذاب باشد و حدااقل شش ماه فانتزيهاي مازوخيستي جنسي به شخصه ناراحتكنندهاي مثل ميل مجروح كردن خويش و غيره داشته باشد۷.
در نگاه بسياري از روانكاوان و سكسولوگها در تحول بعدي نگاه روانكاوي كلاً اين دسته نيز برداشته ميشود و جاي خويش را به قبول يك تنوع جنسي و جنسيتي ميدهد كه بر اساس حق انتخاب گرايش خويش و ارتباط آزادانه و بر بستر احترام به خواست خويش و معشوق حركت و رشد ميكند. زيرا تنوع فانتزي و تمنا در قالب يك فانتزي حاكم نيز ممكن است و از طرف ديگر اين روابط بر اساس خواست آزادانه دو طرف است.
از اين رو ما با تمناي مرزدار و قابل تحول روبهرو هستيم كه روي ديگرش قانون و احترام به خواست خويش و ديگري است و نه نفي قانون و احترام به خواست خويش و ديگري و يا تكرار ابدي حالات مشابه در حالت انحراف جنسي.
ميتوان انحرافات جنسي را از نگاه ديگري نيز سنجيد و به جاي آن كه به عمق و علت انحراف پرداخت، به سطح و حالت فانتزي جنسي و انحراف جنسي پرداخت. زندگي يك بازي عشق و قدرت است و جسم انسان به قول نگاه دلوز - گواتاري يك ماشين توليد آرزو است.
در اين بازي عشق و قدرت زندگي و توليد مداوم اشتياقات نو، انحرافات جنسي در واقع تلاش جسم براي ايجاد «بدنهاي بدون اندام نو» و شكستن روايات و ساختار سنتي و يا مدرن بدن ماست. هر بدن در واقع بيانگر يك روايت و يك ساختار نيز هست.
از اين رو بدن سنتي يا مدرن و يا انواع و اشكال بدن بر بستر تاريخ فردي وجود دارد و در بدن ما روايت و ساختار فردي و جمعي ما نهفته است. انحرافات جنسي در واقع لحظه «حضور تمنا و تشديد و قدرت زندگي و جسم» است و از اين رو اين فانتزي ها بسيار قدرتمند و حتي سحرآميزند. آنها ساختار و روايت كهن بدن را ميشكنند و شروع به ايجاد روايتي نو و ساختاري نو ميكنند.
از اين رو به قول دلوز/گواتاري مازوخيستي كه ميخواهد بدنش بانداژ و طناببندي شود، در حال يك عمل اديپالي نيست؛ بلكه در حين اين عمل در حال لمس شدت حضور اشتياق و تمناي خويش و زندگي است و همين تمنا در حالت تحول طبيعياش بايستي شروع به ايجاد تمناهاي نو كند كه از ديالوگ ميان دو نفر و دو معشوق به وجود ميآيد و ميتواند به مسيرهاي مختلف رود.
در حالت انحراف جنسي هر تمناي نو و فانتزي نو دچار اسارت در روايت كهن خير/شري سنتي يا مدرن ميشود و به اين شكل به خويش نگاه ميكند، به جاي اين كه به خويش و راهش و ايجاد تمنا و تحول نو وفادار بماند. اين «بدن بدون اندام» نو اين گونه بيمار ميشود و تمناي بعدي به جاي اين كه ديگر بار جسم را با «حضور تمنا و تشديد قدرت زندگي» پر سازد، عملاً خالي ميشود و دچار دور باطل و اسير افسون نگاه روايت كهن ميگردد و محكوم به تكرار ميگردد۸.
باري موضوع در هر حال ايجاد جسمهاي سمبوليك خويش و روايات فاني خويش از زندگي و عشق و اروتيك و تن دادن به تمناها و فانتزيهاي مختلف خويش است. زيرا درس نهايي روانكاوي و به ويژه روانكاوي لكان اين است كه فانتزيهاي ما، از فانتزي مازوخيستي تا نارسيستي يا فتيشيستي، در واقع تمناهاي قانونمند و سالمي هستند و ناتواني ما از تبديل شدن به «فاعل جسماني منقسم» فاني و قبول نيازمندي خويش به ديالوگ و به «غير»، در واقع اين فانتزيها را بيمارگونه و اهريمني يا به حالت هانيبال كانيبال مدرن و بيمرز در ميآورد. مهم آري گويي به خويش و بيماريها و انحرافات خويش و تبديل آنها به قدرتهاي مدرن و فاني خويش از طريق رواندرماني و روشنگري جنسي است.
منحرف ايراني
در واقع مهمترين انحراف جنسي در فرهنگ ايراني، تبديل جسم خويش به دو بخش «اخلاق مطلق و ستمگر» و بخش «سگ نفس خطرناك» است. زيرا اين نگاه دوآليستي در واقع حكايت از ناتواني از دستيابي به مرحله ديالوگ و تلفيق فردي بشري و حكايت از گرفتاري در جستجوي يگانگي با مادر و پدر خيالي و ناتواني از ايجاد فاصله و ايجاد جهان سمبوليك و فاني خويش است.
از اين رو فرهنگ ايراني دچار يك تماميتخواهي و تمتع دروني و تكرار اجبارگونه است. زيرا اخلاقيات مطلقنگر او و وسوسه مطلقخواه او در واقع دو روي يك سكه هستند و هر دو در پي تمتع و لذت مطلق نارسيستي و تشنگي قدرت و تكرار رانشي خواست خويشند.
از اين رو گرفتاري در اين چرخه خطرناك وسوسه/گناه و ناتواني از ايجاد فرديت و فاصله خويش و ناتواني از ايجاد روايات نو و مدرن و متناسب با سعادت فردي و جمعي خويش از سنت و غيره، در واقع انحراف جنسي و روحي كلكتيو و علت اصلي بحران جنسي و روحي جامعه ماست.
اين تحول با آريگويي به جسم سمبوليك و فانتزيهاي خويش و توانايي پذيرش آنها در جهان فردي و مدرن خويش و تبديل شدن به انواع و اشكال «جسم خندان چندلايه» و يا «فاعل جسماني منقسم لكان» ممكن است. مشكل بحثهاي ايراني در باب انحرافات جنسي و مباحث جنسي و يا حتي مبحثي مثل بحث در باب خودارضايي در واقع به دو شكل ذيل است:
۱- يا فرد گرفتار انحراف جنسي، اعتياد به خودارضايي و يا حتي فرد روشنگر، مانند برخي از نظرات آقاي هادي ناصري، هنوز به اشكال مختلف دچار هراس از جسم و فانتزيهاي خويش و ناتوان به گذار از هراس سنتي و گذار از چرخه وسوسه/گناه است و اينگونه به بازتوليد سنت و بحران كمك ميرساند، چه بخواهد يا نخواهد.
۲- يا نظرات مدرن و علمي مثل بحث خانم كاهن در باب «خودارضايي» يا بحث آقاي شميسا در باب «شاهدبازي در فرهنگ ايراني» قادر به بيان عميق تفاوتهاي فرهنگي و ايجاد راه حلهاي مدرن، تلفيقي و متناسب با اين فرهنگ براي عبور از بحران جنسي و ايجاد شرايط عبور از انحرافات جنسي مختلف نيستند.
براي مثال بحث خوب و مدرن خانم كاهن در باب «خودارضايي» نميتواند به بيان اين موضوع بپردازد كه اعتياد به خودارضايي در جامعه ايران هم ناشي از اين چرخه وسوسه/گناه و نبود روابط سالم است و هم ناشي از رشد بحران هويتي و فروپاشي اخلاق سنتي و رشد اضطراب و فشار در جامعه.
با آن كه به خوبي به موضوع رابطه اضطراب و استمنا اشاره ميكند. جامعه ما مثل هميشه به شيوه افراطي سياه/سفيدي عمل ميكند و اكنون به اصطلاح از اوج معنويات ستمگر گذشته به قهقراي حالت مصرفي افراطي امروزي در حال افتادن است.
اين فرهنگ با تكرار خطاي مداومش از حالت كاهن و عارف ضد جسم گذشته به حالت عارف و كاهن لجامگسيخته امروزي تبديل ميشود كه نمادش را در اعتياد به خودارضايي و بيماريهاي انحرافي و غيره در جامعه نيز ميبينيم. نمادش را در عشق تراژيك گذشته و عشق پوچ و مصرفي در حال رشد امروزي ميبينيم و يا تلاش براي شكاندن هر مرز و قانوني.
از اين رو يكايك ما نيروهاي مدرن نيز در مسير دستيابي به اروتيسم و عشق مدرن خويش و يا نگاه مدرن خويش، محكوم به گذار از اين تمتع و چرخه نارسيستي مطلقگرا و يا محكوم به نفي تحول مدرن خويش هستيم. ميتوان در نگاه بسياري از هنرمندان معاصر ايراني و در عرصه اروتيسم و عشق مدرن نمودهاي اين خودبزرگبيني نارسيستي جديد و در واقع تكرار سنت قديمي مطلقنگري را ديد كه من در دو كتاب اينترنتيام به نام «همآغوشي جان و روان ايراني با اروتيسم مدرن و پسامدرن» در تقريباً 250 صحفه با تشريح نظرات بسياري از هنرمندان معاصر، اين معضلات و تكرار خطاي گذشته و ناتواني از دستيابي به گذار نهايي و خلاقيت هنري چندلايه بهتر را نشان ميدهم۹.
راه عبور از اين وضعيت دقيقاً روشنگري جنسي و آريگويي به جسم و بيان راههاي عبور از بحران جنسي متناسب با تحولات كشور است.
تلاش براي تبديل كردن اين خودارضايي بيمارگونه و مالامال از احساس گناه به درك و توانايي ارضاي تمناي اروتيكي خويش و خودارضايي سالم خويش از يك سو و از سوي ديگر كمك به رشد ايجاد فرديت قادر به عبور از اين حالات مطلقخواهانه است كه ميتواند هم به افراد امكان يافتن اروتيسم و عشق سالم و نيز ايجاد تحول فردي و فرهنگي را دهد.
چنين فرديت سالم و قادر به عبور از مطلقگرايي ايراني و قادر به ديالوگ با خويش و ديگري، ميتواند به اشكال مختلف به معضلات قشرهاي مختلف پاسخ دهد. چنين روانكاو مدرن ايراني ميتواند در پاسخ به بيماران مسلمان خويش (با توجه به اين كه در روايت كنوني از اسلام، خودارضايي براي آنها مكروه و يا حرام قلمداد ميشود) بگويد: «كه اين حالات آنها بيانگر نيازمندي عميق دروني آنها به اروتيسم وعشق سالم و نيز به يك فرديت قوي و قادر به ديالوگ مدرن است.»
از اين رو از يك سو به آنها پيشنهاد كند كه در حد امكانات مذهبي خويش مانند ازدواج موقت و غيره به تمناهاي خويش تن دهند و هم اگر ديگر بار دچار اين حالات شدند، خويش را سرزنش نكنند و راه حلي مدرن و متناسب با شرايط خويش بياببند و بدون زنجيرزني اخلاقي خويش، براي درمان به رواندرماني تن دهند.
اين گونه اين روانكاو و سكسولوگ مدرن متناسب با شرايط و متناسب با تحولات قشرهاي مختلف، راه حلهاي مختلف مطرح ميكند و يا كمك به ايجاد چالش و گفتمان مدرن در اين زمينه ميان نيروهاي مختلف و يافتن راه هاي تحول مختلف ميكند.
يك نمونه آن طرح من در باب «ازدواج موقت و روشنگري جنسي» و يا پيشنهادم براي ايجاد بحث عميقتر در اين زمينه در سايت زمانه و در ميان نگاههاي مختلف اسلامي، علمي و كارشناسان مختلف است. اين بحث اوليه زمينه خوبي براي اين مسير چالش مدرن آينده است.
با چنين نگاهي نيز بر خلاف دكتر شميسا ميتوان ديد كه شاهدبازي ايراني، نمادي از همجنسخواهي نيست و همجنسخواهي به قول فوكو محصول دوران مدرن است. شاهدبازي ايراني جايگزين شدن پسر به جاي دختر به علت محدوديت ايران، همراه با حالات همواروتيك و نيز حالات «بچهبازي» ايراني است و دقيقاً در مرحله مدرنيت ايراني اين شاهدبازي هرچه بيشتر به لواطگري و تجاوز به كودكان تبديل ميشود. در كنار آن نيز مسير دوآليسم همجنسخواهي/دگرجنسخواهي مدرن در حال رشد است كه بايستي جداگانه بررسي شود.
نظرات خانم افسانه نجمآبادي در اين زمينهها بسيار جالب و قابل تمعق است. از اين رو بچهبازي ايراني هم ناشي از نبود روابط سالم اروتيكي و عشقي ميان دو جنس است و هم نمادي از معضل بحران هويتي و جنسي از سوي ديگر. اين بچهبازي امروز هم تكرار كابوس دوران كودكي به عنوان قرباني است و هم فرافكني خواستهاي همواروتيك خويش و يا باصطلاح ايراني فانتزي هاي مفعولانه خويش بر ديگران.
از سوي ديگر «شاهدبازي» كهن و بچهبازي امروزي در واقع تلاش ديگربار براي بازگشت به بهشت كودكانه و مادرانه و ديگر بار خدا بودن و يكي بودن با ديگري است. زيرا اين بچهها و شاهدان به دليل ظرافت روحي و جسميشان در واقع به تبلور ميل «وحدت وجود» ايراني تبديل ميشوند و بنابراين تعجبي هم ندارد كه در خانقاهها و ميان عرفا و يا پادشاهان نقشي قوي بازي كردهاند و يا به محض بالغ شدن و ريش درآوردن قدرت و جذاببت جنسي خويش را از دست ميدادند و اكنون خود به فاعل تبديل ميشدند.
مشكل جامعه ما گرفتاري مداوم در اين دو حالت «كاهن و عارف اخلاقي و يا عاشق روحمند و هراسان از جسم» مطلقگرا و حالت متقابلش يعني «كاهن و عارف لجامگسيخته و بدون مرز» و دگرديسي مداوم و تراژيك آنها در اشكال مسخشده سنتي، مدرن يا پسامدرني است. چيرگي بر اين دو حالت بدون آريگويي به فرديت جسماني خويش و بدون ايجاد اروتيسم و عشق مدرن ايران و قبول فاني بودن و نيازمندي خويش به ديالوگ در عشق و اروتيك غيرممكن است.
از اين رو يكي از كارهاي ديگر من، تلاش براي ايجاد اين مفاهيم مدرن عشق و اروتيسم ايراني در مباحثي مثل آفوريسمهاي روانكاوي/فلسفي «اسرار مگو» است كه در لينك ذيل نمونهاي از آن در باب مبحث اروتيسم ميتواند خواننده علاقهمند به اين مباحث بخواند تا به تفاوت نگاه من و نقد نگاه من بهتر نائل آيد۱۰.
باري به باور من راه درست و مدرن، ايجاد اين روايات نو و مدرن و فاني از اروتيسم و عشق مدرن و چندلايه ايراني و رهايي از اين چرخه كاهن اخلاقي/كاهن لجامگسيخته است كه ايجادگر فرديت و جهان مدرن و فرهنگ سالم و زمينهساز پيشگيري از انحرافات جنسي و تجاوزات جنسي در كنار ساختارهاي حقوقي و قانوني است.
اين عاشقان و عارفان زميني آريگوي به جسم سمبوليك خويش و قادر به ديالوگ، ايجادگران جهان رنگارنگ اروتيسم و عشق زميني ايرانياند و پاياندهندگان به بحران كنوني. بي آن كه بخواهيم بگوييم كه با اين تحول براي هميشه بحران و يا انحراف جنسي از بين خواهد رفت. زيرا هر انحراف جنسي و يا بيماري رواني داراي هستهاي غير قابل تفسير است كه علامت آزادي بشري است و بايستي به قول لكان و ژيژك او را چون خود دوست داشت و گاه به گاه به او اجازه بيان سحر و راز خويش داد.
داريوش برادري
كارشناس ارشد روانشناسي-رواندرمانگر
علت پرخاشگري در جوانان
تعريف پرخاشگري
پرخاشگري در واقع يک رفتار دفاعي آموخته شده در انسان است که هنگام تهديد سازگاري در وي ديده مي شود . در دوره نوجواني معمولاً پرخاشگري شايع بوده و رفتاري است که اکثر والدين از آن شکايت مي کنند .
علل پرخاشگري
علل پرخاشگري نوجوانان عبارتند از :
1-مقابله با تهديدهاي جسمي و رواني
2-الگو برداري : هنگامي که در محيط اجتماعي نوجوان ، خشونت حکمفرما است وي نيز پرخاشگري را ياد گرفته و در موقعيتهاي گوناگون نشان مي دهد. براساس نظريه يادگيري مشاهده " بندورا " نوجوانان با مشاهده رفتار پرخاشگرانه ، اين رفتار را ياد گرفته و تمايل به نشان دادن آن دارند.
3-اختلالات رواني : هنگامي که نوجوان دچار اختلالات رواني است ، قادر به کنترل خود نبوده و کنترل هيجاني کمتري دارد و در نتيجه از خود پرخاشگري نشان مي دهد.
4-نياز به قدرت : نوجوان گاهي اوقات نياز به نمايش قدرت طلبي هاي خود دارند. و از آنجا که نوجواني دوره کسب استقلال است ، کسب قدرت نيز راهي براي رسيدن به استقلال بوده و در نتيجه نوجوان براي نشان دادن استقلال خود پرخاشگري مي کند .
5-رسيدن به اهداف ، گاهي فرد بار ها از اين روش استفاده کرده و به نتيجه رسيده و بعداً آنرا تکرار مي کند . علت تفاوت پرخاشگري نوجوان در محيط خانه و بيرون از خانه اين است که نوجوان در جايي که آزادتر است رفتارها و حالات خود را بيشتر بروز مي دهد ، و شايد هم در خانه عادت به پرخاشگري کرده است ، و در جاهايي که احساس مي کند حاکميتي برقرار است کمتر اين نوع رفتارها را انجام مي دهد و احساس کمرويي و خجالت مي کند.
والدين مي بايستي به نوجوانان رفتارهاي مناسب را ياد داده، زمان استفاده از عواطف، زمان بروز عواطف، زمان بروز حالتهاي دفاعي را آموزش داده و به آنها بفهمانند که در صورت نياز، درخواستهاي خود را با آرامي مطرح کرده و نيازي به تهديد و خشونت نيست.
راههاي مقابله با پرخاشگري
از جمله راهکارهاي مقابله با رفتارهاي پرخاشگرانه مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1-از بين بردن خطرات تهديد کننده نوجوان .
2-ايجاد تغيير نگرش در نوجوان نسبت به خطر و تهديد .
3-ارزيابي شناختي رفتارهاي نوجوان براي پي بردن به مشکل و درمان آن.
4-تشويق پيشرفت هاي تحصيلي نوجوان در مدرسه .
5-تشويق نوجوان به انجام فعاليتهاي فرهنگي – اجتماعي و ورزشي .
6-آموزش خانواده ها در زمينه تغيير و اصلاح رفتار
روان شناسی کودک (Child Psychology)
نگاه اجمالی
بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایهریزی شده و شکل میگیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایهگذاری و شکل میگیرند.
اهمیت روان شناسی کودک
روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک میگیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوقالعادهای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و توانائیهای نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانیترین زمان را نیاز دارد که قابلیتها و توانائیهای خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با اهمیتی در زندگی انسان است.
از طرف دیگر ، نوزاد انسان با کمترین تواناییها و امکانات (نظیر بازتابها) به دنیا میآید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود میایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمیتواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال میشود، ولی این مراقبت بدون آگاهی ، دانش و آموزش شیوههای فرزندپروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوههای صحیح فرزندپروری) ناشی میشود.
اهداف روان شناسی کودک
روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیرمجموعههای «روان شناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوههای صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سالهای تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سالها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget) ، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبههای مختلف رشد کودک پرداختهاند.
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی کودک
مطالعه در مورد جنبههای مختلف رشد کودک
رشد یک فرایند چند بعدی است. این رشد شامل رشد جسمی ، رشد زبانی ، رشد عاطفی ، رشد شناختی (Cognitive Development) ، رشد اجتماعی ، رشد اخلاقی و رشد شخصیتی است و توجه به مطالعه در مورد تمام این جنبهها یکی از اهداف روان شناسی رشد است. اهمیت این توجه به تمام ابعاد رشدی باعث آگاهی و شناختی متعادل و چندبعدی در مورد کودک میشود و والدین و سایر افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحیح با کودک یاری مینماید.
مطالعه در مورد نیازهای کودک در سنین مختلف
کودکان دارای نیازهای (Needs) متعددی هستند و در سنین مختلف یکی یا چند مورد از این نیازها در مقایسه با سایر نیاز در اولویت میباشد. برای مثال ، در مرحله نوزادی (صفر تا دو سالگی) نیازهای جسمانی در اولویت قرار دارد. در حالیکه در دوران نوجوانی (سنین بعد از 12 سالگی) نیاز به استقلال فردی در اولویت میباشد.
مطالعه در مورد شیوههای صحیح فرزندپروری
شیوههای صحیح فرزندپروری ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترین موضوعات برای روان شناسان کودک میباشد. بیشتر پدر و مادرها فرزندپروری را کاری ساده تلقی میکنند و بر این باور هستند که هر کسی میتواند از عهده این امر برآید. (البته این دیدگاه بیشتر در والدین بدون فرزند دیده میشود) اما فرزندپروری نیاز به آگاهی و آشنایی با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقیقات حوزه روان شناسی کودک اصول و روشهای متعددی را متناسب با سنین مختلف یافته است.
مطالعه در مورد مقابله با برخی مشکلات رفتاری _ روانی دوران کودکی
کودکان نیز همچون بزرگسالان دچار آشفتگیهای روانی _ رفتاری میشوند و این مسئله باعث تحقیقات و مطالعات دامنهداری در زمینه انواع این آشفتگیها و تفاوت آنها با آشفتگیهای رفتاری _ روانی بزرگسالان و همچنین شیوههای درمانی این آشفتگیها شده است. برخی ار این مشکلات و آشفتگیهای رفتاری _ روانی کودکان عبارتند از: اتیسم (Otism) ، اختلالات یادگیری ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعی ، ناخن جویدن و ... .
مباحث مرتبط با عنوان
· آشفتگی روانی _ رفتاری
· اتیسم
· اختلالات توجه
· اختلالات دفعی
· استقلال فردی
· رشد اجتماعی
· رشد اخلاقی
· رشد شخصیتی
· رشد شناختی
· رشد عاطفی
· روان شناسی رشد
· فرزندپروری
<<میکروسفال>>
علت اين بیماری عدم رشدسلولهای مغزی است که درنتیجه جمجمه رشد کافی نکرده وکوچک
می ماند.بیماری میکروسفال بعدازسندرم داون رایجترین عقب ماندگی ذهنی است.
علل متعددی برای میکروسفال ذکر کرده اند:
1)اختلالات ژنتیکی(ژن مغلوب معیوب)
2)تاثیراشعهXبخصوص در سه ماهه اول بارداری
3)بیماریهای عفونی مادردردوران بارداری مخصوصاً سرخجه وسیفلیس
4)مشکلات هنگام زایمان
5)بیماریهای عفونی خودکودک درسالهای اولیه تولد
خصوصیات:
1)عدم رشد مغزکه باعث کوچک ماندن جمجمه می شود
2)مشکلات بینائی
3)جثه کوچک 4)تشنج
گاهی تشنج به عنوان یکی ازرایج ترین علائم میکروسفالی دیده می شود.
5)چشمان کوچک وگود افتاده
6)ازنظر عقب ماندگی ذهنی درحد شدید وعمیق هستند.
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:52 توسط منصور عیدیان | 3 نظر
<<کرتینیسم>>
این عقب ماندگی به علت اختلال درترشح تیروکسین ازتیروئید بوجودمی آید.هورمون تیروکسین علاوه برکمکی که به رشد طولی استخوانها می کند دررشد سلولهای مغزنیزدخالت دارد.اصولاً دونوع کرتینیسم وجود دارد:1)کرتینیسم غیربومی nonendemic "مادرزادی" .2)کرتینیسم بومی endemic .یک سوم کل افراد مبتلا به کرتینیسم ازنوع غیربومی هستند دراین افراد غده تیروئید ازهنگامی که بدنیا می آینددچاراختلال است به عبارتی تیروئید قادربه ترشح تیروکسین نیست.نوع دوم که بومی است تعدادبیشتری ازافرادمبتلاراشامل می شود . کودک هیچ مشکلی درتیروئید وترشح تیروکسین دچاراختلال می شود.کرتینیسم بومی بیشتردرمناطق بومی کوهستانی وبعضی ازمناطق جغرافیایی که آب وخاک وغذاهای مصرفی کم ید دارندباعث این اختلال می شود.این بیماری درهردونوع فوق اگربه موقع تشخیص داده شود می توان تااندازه زیادی بارژیم وتیروکسین درمانی ازعقب ماندگی ذهنی جلوگیری کرد.رژیم غذایی شامل غذذاهای حاوی ید می باشد.
علائم:
علائم:1)قدکوتاه 2)سربزرگ 3)شکم بزرگ 4)زبان درشت 5)پوست خشک 6)صدای خشن وکلفت 7)پلکهای چشم معمولاً حالت متورم دارد 8)لب پایین کلفت وپهن 8)فاصله بین پاهاهنگام راه رفتن 9)دربرابربیماریهای عفونی بسیارحساس هستند 10)عقب ماندگی ذهنی پسش رونده وسطحی تاعمیق دیده می شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:22 توسط منصور عیدیان | یک نظر
<<بیماریهای ناشی از عوامل محیطی>>
<<بیماریهای ناشی از عوامل محیطی>>
منظورازعوامل محیطی- فیزیکی این است که عواملی ازجانب محیط دردورانهای قبل ازتولد،درحین تولد وبعد از تولد روی مغزاثرگذاشته وموجب آسیب مغزی می شود مثلاً ابتلاء مادربه بیماری سرخجه می تواند به عنوان یک عامل محیطی برجنین تاثیرگذاشته وموجب عقب ماندگی وی می گردد. عوامل محیطی- فیزیکی مانند عوامل ارثی قادرند حتی با درصد موجب عقب ماندگی ذهنی گردند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:15 توسط منصور عیدیان | نظر بدهید
هرلر (گاریگولیسم )
این بیماری ناشی ازعدم سوخت وسازماده قندی موکوپولی ساکارید می باشد.این ماده یکی ازکربوهیدراتها می باشد
کربوهیدراتها معمولاً درقندها،درنشاسته ودرگیاهان وسبزیجات دیده می شود.
خصوصیات:
1)قدکوتاه 2)شکم بزرگ 3)اشکال دراستخوانها بخصوص ستون فقرات 4)ابروی پهن وبه هم پیوسته 5)بینی پهن 6)لبها بویژه لب پایین کلفت وآویزان است 7)عقب ماندگی ذهنی در20درصدموارد دیده می شود و معمولاً درحد شدید است.8)قلب بزرگترازحدطبیعی است 9)عقب ماندگی بااختلال رفتاری همراه است.یعنی کودک به کارهای خطرناک وخراب کردن اشیاء دست می زند.
توضیح:
ازطریق رژیم غذایی تاحدی می توان ازاین بیماری پیشگیری کرد ولی دراکثرموارد رژیم غذایی چندان موثرواقع نمی شود زیرااکثرغذاهاحاوی کربوهیدراتها هستندونمی توان همه غذاها راقطع کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:58 توسط منصور عیدیان | یک نظر
<<بیماری گلاکتوزومی>>
دراین بیماری قند گالتوزبه گلوکزتبدیل نمی شود یا ناقص تبدیل می شود.آنزیمی که گالتوزرابه گلوکزتبدیل می کند درگلبولهای سفیدخون قراردارد.
علائم:1)زردشدن پوست یا زردی (یرقان) البته زردی ناشی ازعدم تجانس RHبا زردی ناشی ازگالاکتوزمی متفاوت است.ولی درگالاکتوزمی کودک بعدازچند هفته مبتلابه زردی می شود.2)استفراغ به دنبال مصرف شیرمادرزیراشیرمادربیشترین گالاکتوزرادارد.3)پیدایش تدریجی آب مروارید(Cataract).4)ضعف عمومی به علت پایین آمدن میزان فشارخون 5)بزرگی کبد 6)عقب ماندگی ذهنی پیش رونده.
توضیح:پیشگیری ازاین بیماری فقط بوسیله رعایت رژیم غذایی وقطع شیرمادراست وبجای آن می توان از شیر خشکهای با گالاکتوزکنترل شده استفاده کرد ودرمراحل بعدی رژیم غذایی دررابطه باغذاهائیکه گالاکتوزآنها بالاست.این رژیم غذائی باید تا نوجوانی وجوانی نیزادامه یابد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:5 توسط منصور عیدیان | یک نظر
عقب ماندگی های ناشی ازسوخت وسازموادقندی
عقب ماندگی های ناشی ازسوخت وسازموادقندی
بیشترموادغذایی حاوی مقداری قندهستند .محل جمع شدن قند دربدن،کبد می باشد.براساس مقدارمورد نیازازبدن قندها آزاد می شوندودرخون تبدیل به گلوکز(قندخالص)می شوند.یکی ازمصارف گلوکزتامین انرژی وکالری بدن است ویکی دیگرازمصارف آن کمک به مغزدراجرای فعالیتهایش می باشد.درنتیجه عدم سوخت وسازانواع قندها و تبدیل نشدن آنها به گلوکزمیزان آنها درخون افزایش یافته ودرسلولهای مغزی رسوب می کند ودرنتیجه منجربه آسیب مغزی می گردد.
بحث جدید را پیرامون موضوع ادامه می دهیم .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 2:0 توسط منصور عیدیان | 10 نظر
" بیماری تای ساکس "
اولین بار توسط وارن تای وبرنارد ساکس کشف شد.دراین عارضه سلولهای عصبی دچارتورم شده و پرتوپلاسم مغزی از موادچربی پرمی شود و هسته سلولهابه خارج رانده گردیده و نهایتاً تحلیل می روند.دراین بیماری اختلال درسوخت وسازتمام موادچربی وجود دارد ورژیم غذایی دراین جا کارچندانی انجام نمی دهد درنتیجه بیماری غیرقابل درمان ونهایتاً منجربه مرگ می گردد.
این بیماری دریکی ازسه مرحله زیرشروع می شود:
1)مرحله نوزادی (6ماهگی به بعد).
2)مرحله کودکی(3سالگی به بعد).3)مرحله نوجوانی(از6-12سالگی).
این بیماری منحصربه کودکان قوم یهوداست زیرادراین قوم ازدواجهای فامیلی رواج دارد.
"علائم"
1)بی حالی وبی توجهی نسبت به اطرافیان 2)تشنج 3)ضعف بینایی که نهایتاً به کوری کامل می انجامد 4)کمی تونوس عضلانی که درنتیجه باعث شل شدن عضلات می گردد 5)عقب ماندگی ذهنی درسطح شدید دیده می شود.
"توضیح"
"تشخیص این بیماری قبل ازتولدازطریق تست آمنیو سنتزانجام می شود ولی دردرمان بیماری متاسفانه کارچندانی تا به حال صورت نگرفته و منجربه مرگ کودک می شود."
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 4:28 توسط منصور عیدیان | 8 نظر
<<سوخت وساز چربیها>>
عموماً چربیهادرکلیه سلولهای بدن انسان وجود دارد وآنزیم های گوناگون دربدن وجود دارد که تجزیه این چربیها رابه عهده دارد.چنانچه آنزیمی که بایدچربی راتجزیه کند غیرفعال باشدچربی درسلولها تجمع یافته وموجب بزرگ شدن طحال می گردد.علاوه برآن تجمع چربیهادربافتهای مغزی باعث نارسائی های هوشی نیزمی گردد.
<<بیماری نیمین پیک>>
دراین بیماری اشکال سوخت وسازماده چربی اسفینگومیلین است.
خصوصیات:
1)بزگی شکم به علت جمع شدن ماده چربی اسفینگومیلین دربافتهای بدن
2)بزگی کبدوطحال 3)کم خونی
4)حالتی به نام آتاکسی(اختلال درراه رفتن- اختلال درفعالیتهای حرکتی).
5)عقب ماندگی ذهنی پیش رونده وازسطحی تاعمیق دیده می شود(شدید وعمیق).
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:31 توسط منصور عیدیان | 3 نظر
بیماری هارت ناپ
این بیماری بوسیله یک ژن مغلوب از راه کروموزوم های معمولی منتقل می شود.دراین بیماری اسیدآمینه تریپ توفان سوخت وساز نشده و در نتیجه درخون افزایش یافته وبه مغز آسیب رسانده.
خصوصیات:
1)اختلالات پوستی به شکل حساسیت مفرد دربرابرنور
2)اختلالات رفتاری که گاهی به شکلی است که نمی توان رفتارکودک را پیش بینی کرد وبه همین دلیل گاه باوجود بیماری روانی،اشتباه گرفته می شود
3)عقب ماندگی ذهنی باافزایش سن بیمارشدیدترمی شود.
توضیح:
بوسیله داروهای ضدعفونی کننده مانند نئومایسین واسیدنیکوتین وانواع مختلف ویتامینها می توان بااختلال پوستی مقابله کرد ولی عقب ماندگی ذهنی قابل درمان نیست البته درصورت تشخیص زود بارژیم غذایی می توان ازشدت آن جلوگیری کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 10:25 توسط منصور عیدیان | یک نظر
<<شربت افرا>>
مکانیزم این بیماری شبیه بیماری فنیل کتونوریا است.دراین بیماری اشکال دراسیدآمینه((لوسین،والین،ایزولوسین)) می باشد.یعنی فردبه طورژنتیکی درسوخت وسازCO2 که یکی ازترکیبات اسیدهای فوق می باشد،دچاراشکال است درنتیجه به سلولهای مغزی آسیب می رساند.
علائم :
1) حمله های ناگهانی وفعالیت تکانشی
2) اختلال دردستگاه تنفس
3) عقب ماندگی ذهنی پیش رونده.
توضیح :
به وسیله آزمایش کلرآهن می توان مقدارسه اسیدآمینه دفع شده رادرخون اندازه گیری کردوبارژیم غذایی دررابطه باسه اسیدآمینه فوق می توان ازشیوع بیماری جلوگیری کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:53 توسط منصور عیدیان | 2 نظر
<<بیماری فنیل کتونوریا(p.k.u )<<
برای اولین بارتوسط کولینگ کشف وبه عنوان یک اختلال سوخت وسازموروثی معرفی گردید.این بیماری از طریق ژنهای مغلوب وکروموزوم های معمولی ازوالدین به کودک منتقل می شود وموجب بروزعقب ماندگی نسبتاً شدیدمی گردد.دراین بیماری اسیدآمینه فنیل آلانین که درموادچربی زیاد یافت می شود دچارعدم سوخت وسازشده و مقدارآن درخون افزایش می یابد.درشرایط طبیعی مقداری ازفنیل آلانین با دخالت آنزیمهای مربوطه به تیروزین تبدیل می شود و مقداری نیزبه اسیدفنیل پیرویک تبدیل شده و ازطریق ادراردفع می گردد.ولی درافرادمبتلا به p.k.u،اسیدآمینه فنیل آلانین به تیروزین تبدیل نمی شود و یا به صورت ناقص تبدیل می شود وازطرفی مقداراسید فنیل پیرویک بالارفته وازادراردفع می شود.افزایش تدریجی فنیل آلانین درخون ورسوب تدریجی آن موجب آسیب تدریجی به مغزمی شود.ازطریق آزمایش ادراروخون می توان این بیماری راتشخیص داد.یعنی بااندازه گیری مقدارفنیل آلانین درخون تشخیص مقداراسیدفنیل پیرویک دفع شده ازادراروهمچنین آزمایش کلرآهن می توان به این بیماری پی برد.
علائم دردوران نوزادی:
1)استفراغ به دنبال وروداسیدآمینه فنیل آلانین مخصوصاً بعدازخوردن شیرمادر 2)ناراحتی هایی نظیراگزماوجوش های چرکی.3)بیش ازحدبوی ادرارنوزاد .4 )اگرکهنه بچه رازیرآفتاب
بیندازید رنگ آن تغییرمی کندولی دربچه های مبتلابهp.k.u کهنه رنگ ارغوانی به خودمی گیرد.
علائم بعداز5یا6سالگی:
1)دندانهای پیش بیش ازحدبزرگ شده وبین آنهافاصله می افتد.2)جمجمه به اندازه کافی رشدنمی کند.3)رنگ چشم معمولاً آبی ورنگ موخرمایی یاطلایی می باشد.4)اختلال تکلم وبی قراری دراین افراد زیاد دیده می شود.5)عقب ماندگی خفیف ومتوسط است ومعمولاً باحملات صرع همراه می باشد
جويدن ناخن در كودكان
بسياري از والدين زماني كه مي بينند فرزندشان در حال جويدن ناخن هايش است ناراحت، آزرده و خشمگين مي شوند .
به او تذكر مي دهند كه؛ «ما نگران سلامتي و بهداشت تو هستيم و نمي خواهيم در آينده انگشتاني زشت داشته باشي.»
بيشتر آنان بر اين باورند كودكاني كه ناخن مي جوند، دچار فشار عصبي و اضطراب شده اند و سعي دارند با اين عمل خود تشويش و دلهره خود را كاهش دهند.
آنها هم چنين نگران اين موضوع هستند كه اين رفتار در كودكانشان به صورت عادتي درآيد كه در آينده به سختي بتوانند آن را ترك كنند.
منظور از عادت، رفتاري مقاوم شده است كه بارها و بارها تكرار مي شود. يك عادت ممكن است گاه به عنوان يك سرگرمي و گاه راهي براي رهايي از اضطراب هاي روزانه كودك انتخاب شود.
اغلب كودكان و نوجوانان در طي دوران رشد خود، عادات و رفتارهاي گوناگوني را تجربه مي كنند كه مورد تاييد والدين و اطرافيان شان نيست؛ مثل مكيدن شست، انگشت در بيني كردن، موتاب دادن، چرخيدن هاي متوالي در اتاق.
آنان اين عادات را كاملاً غيرارادي و ناخودآگاهانه انجام مي دهند و به هيچ وجه قصدشان آزردن و برانگيختن ديگران نيست.
در اين گونه موارد انتخاب شيوه مقابله و رويارويي با آن مشكل از اهميت ويژه اي برخوردار است؛ زيرا مي تواند تاثير زيادي بر روند درمان و يا وخيم تر شدن اوضاع گذارد.
• زمينه ها و رشد
از آنجايي كه والدين اين كودكان هم در دوران كودكي خود چنين عادتي داشته اند و دوقلوها نيز گاهي به طور هم زمان شروع به ناخن جويدن مي كنند، مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين مشكل و عادت مي تواند تا حدي ژنتيكي باشد.
البته بايد در نظر داشت، كودكان مقلدان بسيار ماهري هستند و با مشاهده يكي از اطرافيان خود كه ناخنش را مي جود ممكن است تصور كنند كه اين كار خوشايند و لذت بخش است و آنان هم شروع به جويدن ناخن هايش كنند. به همين دليل عوامل محيطي هم مي تواند در بروز اين اختلال موثر باشد.
تحقيقات نشان مي دهد كه تقريباً ۳۸ درصد كودكان ۶ _ ۴ ساله ناخن هايشان را مي جوند. اين عادت تا ۱۰ سالگي به اوج خود مي رسد و در مواردي تا ۶۰ درصد كودكان افزايش مي يابد. همچنين بيشترين ميزان ناخن جويدن در پسران ۱۴ _ ۱۳ ساله (۶۲ درصد) مشاهده مي شود.
ناخن جويدن در دختران حدود ۱۱ سالگي به بيشترين حد خود (۵۱ درصد) مي رسد. آمارها بيانگر اين موضوع هستند كه تقريباً ۲۰ درصد نوجوانان كماكان درگير اين مشكل هستند و ۲۰_۱۰ درصد اين عده نيز تا بزرگسالي عادت ناخن جويدن را در خود نگه داشته اند.
• علل ناخن جويدن
چرا دست كودكي به سمت دهانش بالا مي رود؟ گروهي از پزشكان بر اين باورند كه هميشه علت خاصي براي عادات گوناگون وجود ندارد، بلكه گاهي آنها رفتارهاي آموخته شده اي هستند كه تنها پيامدهاي مثبت و خوشايندي براي كودك (و يا نوجوان) داشته اند.
براي مثال، مي توانيد زماني كه دست فرزندتان به سوي دهانش بالا مي رود، دقت كنيد و محرك هايي را كه موجب اين عمل در كودك شده است بهتر ارزيابي كنيد. شايد او در همان لحظه به كاري كه بايد انجام دهد و برايش مشكل است فكر مي كند، مي توانيد خيلي ملايم از او بپرسيد آيا مي داند دستش را به دهان برده است ؟
از جمله دلايل رايجي كه موجب ناخن جويدن در كودكان و نوجوانان مي شود، آن است كه درصدد كاستن از فشارهاي عصبي و تنش هاي روزانه خود هستند.
آنها از اين طريق سعي مي كنند با هيجانات و بحران هاي عاطفي دروني شان به مقابله برخيزند. از اين رو گروهي از روانشناسان بر اين باورند كه نفس «جويدن ناخن» عادتي زشت و ناپسند نيست، بلكه تنها مفري براي رهايي از تنش و استرس در كودك است.
همه ما لحظات بحراني و ناخوشايندي را در زندگي تجربه كرده ايم و شديداً تحت تاثير شرايط ناگوار قرار گرفته ايم. براي كاستن از تنش هاي روزانه به افراد بالغ توصيه مي شود از روش هاي كاهش استرس و اضطراب، آرام سازي عضلاني، پياده روي، يوگا و حركات ورزشي آرام استفاده كنند. اما كودكان براي آرام سازي هيجانات تندشان روش هاي خاص خودشان را دارند.
گاهي والدين تصور مي كنند كه يك كودك چرا بايد فشار عصبي داشته باشد؟ آيا مگر دوران كودكي دوران فراغت، بازي و بي خيالي نيست؟ اگر كودكي بنا به دلايلي عصبي، تندخو و پريشان شود، اين موضوع ناشي از خطا و اشتباه والدين و اطرافيان اوست ؟ پاسخ هر دو سئوال «منفي» است.
دوران كودكي همچون بزرگسالي، توام با استرس ها و فشارهاي رواني گوناگوني است. بزرگ شدن كاري بس دشوار و مشكل است.
والدين نمي توانند و به عبارتي نبايد جلوي تمامي فشارها و نگراني هاي زندگي را براي كودك بگيرند. هر كودك بايد سعي كند روشي براي كاستن از بار هيجانات و عواطف تند خود انتخاب كند كه هم موجب راحتي و آرامش خيال او شود و هم مورد قبول خانواده، اجتماع و شخصيت خود او باشد.
• كمك هاي والدين و مربيان
والدين و اعضاي موثر خانواده كودك براي درمان و كمك به كودكاني كه عادت به جويدن ناخن هاي شان دارند، روش هاي گوناگوني برمي گزينند.
گروهي از آنها با ساده ترين عادت ناخوشايند فرزندشان چنان عصباني و خشمگين مي شوند كه با شديدترين شيوه هاي تربيتي درصدد مقابله با آن برمي آيند. در حالي كه گروهي ديگر صبورانه و با ملايمت آرامش خود را حفظ مي كنند و سعي دارند روند تشخيص، درمان و بهبودي فرزندشان را پي بگيرند و با همكاري ها و حمايت هاي خود مانع از تشديد اوضاع شوند.
در بسياري از موارد اگر والدين و اعضاي موثر خانواده عادت ناپسند فرزندشان را تا مدتي ناديده بگيرند، پس از مدتي آن عادت به كلي از بين خواهد رفت؛ زيرا يا كودك نيازي به تكرار و استمرار آن ندارد و يا اين كه به تدريج بر اثر آن رشد و تحول كودك كاهش خواهد يافت و به كلي از ياد خواهد رفت.
به طور كلي چنانچه كودك عادتي دارد كه مادر و پدر درصدد كاهش آن هستند، مي توانند با استفاده از روش هاي ساده زير موجب كاهش و قطع آن شوند.
۱ _ سعي كنيد حواس كودك را پرت كنيد. زماني كه درمي يابيد كودك مترصد جويدن ناخنش شده است، با او صحبت كنيد (بازي هاي كلامي بهترين روش به حرف گرفتن كودك است)، اسباب بازي به دست هاي او بدهيد تا دست هايش درگير بازي با آن شود و فكر ناخن جويدن به سرش نزند.
در مواردي اين روش ها موثر واقع مي شوند و در مواردي نيز كارايي چنداني ندارند؛ در اين صورت بهتر است با كمي دقت و توجه نسبت به محرك هاي گوناگوني كه مي تواند مانع از عمل جويدن ناخن در كودك شود، پيدا كنيد و آنها را به كار ببريد.
۲ - در مواردي بهترين كاري كه والدين در مقابل اين عادت فرزندشان مي توانند انجام دهند، آن است كه هيچ عكس العملي نشان ندهند. انتقاد، اوقات تلخي، ريشخند كردن، تذكرهاي ممتد (تو مثل ني ني كوچولوها مدام دستت در دهانت است)، يا تهديد و سرزنش كردن (مريض مي شوي، دست هايت زشت مي شوند)، هيچ تاثيري در كاهش اين عادت ندارند.
آنها بايد از روش هاي حمايتي همه جانبه استفاده كنند؛ زيرا والدين نزديك ترين افراد زندگي كودك هستند كه مي توانند او را در اين كار كمك و هدايت كنند.
اگر آنها براي كاستن از عادات ناخوشايند فرزندشان از روش هاي تند و خشونت آميز استفاده كنند، نه تنها موجب كاهش آن عادت نخواهند شد، بلكه فشار عصبي بيشتري هم بر كودك وارد مي آورند.
والدين و مربيان مي توانند با الگو قرار دادن خود و آموزش روش هاي آرام سازي، ورزش هاي ساده و گوناگوني را به فرزندشان ياد بدهند.
براي مثال همگي روي زمين بنشينند، نفس هاي طولاني بكشند، تصورات آرام بخشي در ذهن خود مرور كنند و با حفظ آرامش عضلاني خود سعي كنند شيوه هاي كاهش فشار عصبي را به فرزندانشان بياموزند.
۳ _ بنشينيد و خيلي آرام درباره ناخن هاي فرزندتان با او صحبت كنيد. از آنجايي كه كودكان مايلند توجه، محبت و حمايت مادر و پدر خود را هيچ گاه از دست ندهند، تلاش مي كنند كه با انجام خواسته هاي آنان رضايتشان را جلب كنند.
• به او بگوييد؛ اگر ناخن هايش را بجود، انگشتان نازيبايي خواهد داشت و نمي تواند آنها را به سايرين نشان دهد.
• از او بپرسيد؛ در چه مواقعي شروع به جويدن ناخن مي كند؟ شايد او دليل بخصوصي را براي اين كار توضيح دهد. به او بگوييد؛ زماني كه متوجه اين عمل او شويد، با گفتن كلمه و يا عبارت خاصي حاضريد به او يادآوري كنيد كه دست از جويدن ناخن بردارد.
• به او بگوييد كه قصدتان آشوب به پا كردن و جر و بحث با او نيست؛ بلكه تنها قصد داريد به او كمك كنيد.
• فكر نكنيد كه او عمداً شروع به جويدن ناخن مي كند. اين كار براي او به صورت عادتي مستمر درآمده است كه احتمالاً قادر نيست جلوي خودش را بگيرد. اگر او واقعاً دوست دارد كه عادتش را ترك كند، شما مي توانيد به او در اين كار كمك كنيد.
• آيا وقتي كه كودك شروع به جويدن ناخن مي كند و شما به او تذكر مي دهيد، باز هم دستش را در دهان مي گذارد و يا دستش را با سر آستينش مي پوشاند؟ به او بگوييد زماني كه يكي از دست هايش را براي جويدن ناخن بالا مي آورد، سعي كند با دست ديگرش آن را بگيرد و مانع از بالا رفتن آن شود.
۴ - والدين مي توانند از روش هاي رفتاردرماني (دادن ستاره و يا برچسب هاي عروسكي به كودك) استفاده كنند. بر طبق اين روش ها، هر روزي كه كودك ناخنش را نجود، ستاره اي به عنوان پاداش به او مي دهند و چنانچه بتواند تعداد اين ستاره ها را به ۱۰ برساند، جايزه و پاداشي دريافت خواهد كرد كه موجب تقويت رفتار خوشايند او (يعني نجويدن ناخن) مي شود. براي دختران خردسال، شايد بهترين پاداش مرتب كردن ناخن ها و لاك زدن و يا ستاره زدن بر روي ناخن هايش باشد.
۵ _ يكي ديگر از روش هاي مقابله با ناخن جويدن كودكان، استفاده از دستكش هاي تزئيني است. گروهي از كودكان زماني كه انگشتان شان را مي بينند، به اين كار مشغول مي شوند. در حالي كه اگر انگشتان آنها در دستكش باشد، هم متوجه قول خود مي شوند و هم محركي خارجي آنان را از اين كار بازمي دارد.
۶- سعي كنيد نگرش و ديدي مثبت، سازنده و شفاف نسبت به حل مشكل كودك داشته باشيد. اگر هدف شما خاموش ساختن عادتي ناخوشايند در فرزندتان است، بهتر است آن را ملايم و واضح براي او توضيح دهيد. سرزنش كردن و تنبيه كودكي كه عادت به جويدن ناخن هايش دارد، نه تنها روش مقابله مناسبي براي درمان آن نيست، بلكه كودك را عصبي تر و لجوج تر مي كند و همين امر موجب تشديد اين عمل در كودك مي شود.
بهتر است قبل از آن كه والدين درصدد درمان و بهبودي كودك برآيند، سعي كنند عوامل مختلفي را كه مي تواند در تشكيل و تثبيت اين عادت در فرزندشان موثر باشد، بررسي نمايند.
براي مثال، چه مدت است كه كودك شروع به جويدن ناخن كرده است؟ آيا اين رفتار او عكس العملي نسبت به فشارها و استرس هاي عصبي است؟ (آيا والدين مشاجرات طولاني دارند؟ آيا اخيراً كودك بيمار بوده است؟ و ...) اگر چنين است، جاي اميدواري است كه با تغييرات و آرام سازي محيط اين عادت خود را ترك كند.
آيا مدت ها است كه او اين عادت را دارد و آيا تاثيري بر روند زندگي عادي روزانه او (روابط خانوادگي، دوستان، آموزگاران مدرسه، جمع همكلاسي ها و...) گذاشته است؟ آيا كودك در شرايطي خاص (مكان و زمان به خصوصي) مشغول ناخن جويدن مي شود؟
براي مثال، هنگام تماشاي تلويزيون، نشستن در اتومبيل، بازي با همسالان و ... در نظر داشته باشيد تشخيص زماني كه كودك ناخن مي جود و يا نمي جود، در انتخاب شيوه درمان مي تواند نقش مهمي داشته باشد.
۷ _ زماني كه فرزندتان رفتارهاي خويشتن دارانه از خود نشان مي دهد، حتماً او را مورد توجه، محبت و حمايت خود قرار دهيد.
براي مثال، اگر دخترتان سعي مي كند كمتر ناخن هايش را بجود، برايش لاك و يا انگشتري بگيريد كه بتواند با نشان دادن آن به ديگران، تشويق شود عادت خود را كاملاً ترك كند و يا هنگامي كه پسرتان درصدد ترك عادت ناخن جويدنش برمي آيد، حتماً او را با خواندن داستان هاي مورد علاقه اش، پارك بردن، نقاشي كشيدن و... سرگرم سازيد و علت تشويق هاي خود را برايش توضيح دهيد.
از آنجايي كه هر عادتي براي اين كه كاملاً در كودك تثبيت شود، زمان مي خواهد، طبيعي است كه براي ترك آن هم، زمان لازم است.
در بيشتر موارد، يك عادت چندان طول نمي كشد كه عادت به حساب آيد؛ زيرا ممكن است حاصل يك مشكل و يا بيماري جسمي باشد. براي مثال زماني كه كودكي مدام بيني اش را مي مالد، شايد خشكي و يا مجروح شدن مخاط بيني عامل اصلي اين رفتار كودك است، و يا كودكي كه مدام شست خود را مي مكد، شايد دچار اضطراب و پريشاني مفرط باشد
